درباره رمان جزء از کل (استیو تولتز):
این رمان در بخش پایانی خود، روایت جسپر را از لحظهای پیش میبرد که به همراه پدرش مارتین، کارولین و ادی به تایلند میرسند و در کمال شگفتی با عموی خود، تری دین، روبرو میشوند؛ تری که همه فکر میکردند در آتشسوزی زندان مرده، حالا رئیس یک «تعاونی دموکراتیک تبهکاری» شامل قاچاق مواد و فحشا شده و با چاقی بیمارگونهاش نماد لذتگرایی محض است. در خانه روستایی ادی (که آرزوی پزشک شدن دارد و به تدریج جنونش آشکار میشود)، مثلث عشقی میان مارتین، کارولین و تری فرو میپاشد و مارتین که سرطانش عود کرده، تصمیم میگیرد با یک قایق قاچاق به استرالیا برگردد تا در وطنش بمیرد. سفر دریایی فاجعهبار، مرگ تدریجی مارتین را رقم میزند و جسپر جسدش را به دریا میسپارد. پس از بازداشت در اردوگاه پناهندگان استرالیا و آزادی مشروط، جسپر به انبار اموال پدرش میرود و در آنجا نقاشیهای مادرش (استرید) را مییابد: تکرار بیشمار چهرهای کابوسوار که خود جسپر نیز تمام عمر در رؤیا دیده است. این کشف او را به این نتیجه میرساند که نه تنها دارد به پدرش تبدیل میشود، بلکه نیمی از وجودش به مادر گمشده تعلق دارد. رمان با تصمیم جسپر برای سفر به اروپا و جستجوی ریشههای مادری، و همچنین نوشتن آگهی ترحیم پدر (که در آن مارتین را «سیراب شیردان جهان» و «زخم دهان زمان» مینامد) به پایان میرسد؛ پایانی که مرگ، هویت، میراث روانی و معنای داستانگویی را در هم میآمیزد.